-Hello. My name is Trevor Bingley.
-Right.
-I’v got a baby left at a school play.
-And you’ve still got this baby?
-Yes, And the thing is, I need to leave in sort of 45 minutes. Um, so I was really hoping that someone might be able to come around and pick it up before then.
-Okay. Uh, well, look. I’ll come and get it myself. Can I just take some details?
-Oh, thank you. Thank you so much.
-Baby. No. Where do you think you’re going? Oh, He’s here. Here we go.
-Mr. Bingley. Hertfordshire Social Services.
-Oh, thank you. Thank you so much for coming. I’m in a bit of a rush, because I’ve got to catch a train to London. Okay. Right. Well, the baby is here… somewhre. Where are you? Where’s that baby gone? Uh… Oh, dear me. Um, baby? Sorry. Just one moment. Perhaps in here. Baby? Sorry. He’s definitely here somewhere.
-So, you found this baby in a manger?
-Yes. He’s Baby Jesus. Jesus? I cant’ see you! Where are you?
-Well, look, um, why don’t I just leave you to it?
-Where might you be? Are you behing the television? No.
-Well, If you do happen to find this, uh, missing baby, then all of my details are on that card.
-Are you in the coal scuttle? No.
-All right, well, cheerio. Bye!
-Oh! Are you… There you are! I’ve found it! I’ve found it! Oh, no! no! oh! He left his card.
“سلام. اسم من تروور بینگلی است.
اوه! شما… آنجا هستید! پیدایش کردم! پیدایش کردم! اوه، نه! نه! اوه! کارت خودش را جا گذاشته است.”
درست است.
من یک نوزاد را در نمایش مدرسهای رها کردهام.
و هنوز این نوزاد را دارید؟
بله، و موضوع این است که من باید حدود ۴۵ دقیقه دیگر بروم. امم، بنابراین واقعاً امیدوار بودم که کسی بتواند بیاید و قبل از آن او را ببرد.
باشد. خب، ببینید. خودم میآیم و آن را میگیرم. میتوانم مشخصات را بگیرم؟
اوه، متشکرم. خیلی از شما ممنونم.
نوزاد. نه. فکر میکنی کجا داری میروی؟ اوه، او اینجاست. بفرمایید.
آقای بینگلی. خدمات اجتماعی هرتفوردشایر.
اوه، متشکرم. خیلی از شما ممنونم که آمدید. من خیلی عجله دارم، چون باید قطاری به مقصد لندن بگیرم. بسیار خوب. درست است. خب، نوزاد اینجا… جایی است. کجاست؟ کجای نوزاد رفته؟ اه… وای خدای من. امم، نوزاد؟ ببخشید. فقط یک لحظه. شاید اینجا باشد. نوزاد؟ ببخشید. او قطعاً جایی همین اطراف است.
پس، این نوزاد را در گهواره پیدا کردید؟
بله. او نوزاد عیسی است. عیسی؟ نمیتوانم شما را ببینم! کجایید؟
خب، ببینید، امم، چرا من شما را با این موضوع تنها نگذارم؟
ممکن است کجا باشید؟ پشت تلویزیون هستید؟ نه.
خب، اگر این نوزاد گمشده را پیدا کردید، تمام مشخصات من روی آن کارت است.
در جعبه زغال هستید؟ نه.
بسیار خوب، پس خداحافظ. خداحافظ!
I’ve got a baby left at a school play. (عبارت “to leave someone/something behind” یعنی کسی یا چیزی را جا گذاشتن یا رها کردن)
And you’ve still got this baby? (اشاره به اینکه آیا نوزاد هنوز نزد شماست؟)
I need to leave in sort of 45 minutes. (عبارت “sort of” به معنی “حدوداً”، “تقریباً” است)
Someone might be able to come around and pick it up. (“Come around” یعنی به جایی آمدن، “pick it up” یعنی آن را برداشتن یا تحویل گرفتن)
Can I just take some details? (منظور گرفتن اطلاعات شخصی یا تماس است)
I’m in a bit of a rush. (“In a rush” به معنی عجله داشتن است)
Catch a train. (به معنی رسیدن به قطار و سوار شدن آن)
Oh, dear me. (یک عبارت برای ابراز تعجب، ناراحتی یا نگرانی خفیف، شبیه “وای خدای من”)
He’s definitely here somewhere. (مطمئناً همین اطراف است، اما مکان دقیق مشخص نیست)
Found this baby in a manger? (گهواره، جای خواب کودک، به خصوص در اشاره به داستان تولد عیسی مسی)
Baby Jesus. (نوزاد عیسی)
I can’t see you! (نمیتوانم شما را ببینم! – در اینجا به خاطر پنهان شدن نوزاد)
Why don’t I just leave you to it? (عبارتی برای پیشنهاد تنها گذاشتن کسی برای انجام کاری، شبیه “چرا من شما را با این کار تنها نگذارم؟” یا “من دیگر مزاحم نمیشوم.”)
Where might you be? (ممکن است کجا باشید؟ – با لحن پرسشگرانه)
If you do happen to find this… (“Happen to” زمانی استفاده میشود که اتفاقی چیزی رخ دهد، مثلاً “اگر اتفاقاً پیدا کردید…”)
All of my details are on that card. (تمام اطلاعات من روی آن کارت است)
In the coal scuttle? (جعبه زغال – یک محفظه قدیمی برای نگهداری زغال)
Cheerio! (یک خداحافظی غیررسمی و دوستانه، شبیه “خداحافظ!”)
There you are! (وقتی کسی یا چیزی را پیدا میکنید، میگویید “آها! پیدایت کردم!”)
I’ve found it! (پیدایش کردم!)
He left his card. (کارت خودش را جا گذاشته است.)