-The baby
-Yes. It turned out that June didn’t bring her baby to school, so the baby that was left at the back door that we put in the manger must have belonged to someone else, and whoever that was hasn’t come back to pick it up yet, so I …
-Trevor! I’m sorry, I’m in the car. I’m going away. I don’t really have time to sort this out right now. Look, why don’t I pop it on the parents’ WhatsApp group and then refer any calls to you? Is that all right?
-Well, the thing is, I have to go to London.
-And I have to go to Lanzarote, Trevor. Tonight. With my entire family. And I’m already an hour late for the airport.
-Uh, well, the …
-I’ll pop it on the group chat now, okay?
-Hello? Oh, dear. Now what?
-A baby?
-Yes. It’s a bit of a long story, but basically it was left at St. Aldwyn’s School, and then nobody came back to pick it up.
-And who are you?
-Trevor Bingley. I’m the school caretaker. Well, I was the school caretaker.
-Okay. Well, look, the weather’s not helping us, but we should be able to get a patrol car out to you in three or four hours?
-Oh, unfortunately, I’m supposed to be in London at five o’clock.
-Your only chance of getting anyone sooner would be to try social services.
“بچه بله. معلوم شد که جونی بچه اش را به مدرسه نیاورده، پس بچهای که پشت در گذاشته بودیم و توی گهواره گذاشتیم، باید مال کس دیگری بوده باشد، و هر کسی که بوده هنوز برای برداشتنش نیامده، پس من… ترور! متاسفم، من در ماشین هستم. دارم میروم. الان وقت زیادی برای حل این موضوع ندارم. ببین، چرا من این را در گروه واتساپ والدین نگذارم و بعد هر تماسی را به تو ارجاع دهم؟ اشکالی ندارد؟ خب، مسئله این است که من باید بروم لندن. و من امشب باید بروم لانزاروته، ترور. با تمام خانوادهام. و من همین الان هم یک ساعت تا تاخیر به فرودگاه دارم. اوه، خب،… من الان آن را در چت گروهی میگذارم، باشد؟ الو؟ اوه، خدای من. حالا چی؟ یک بچه؟ بله. داستانش کمی طولانی است، اما اساساً جلوی مدرسه سنت آلدوینز رها شده بود، و بعد هیچکس برای برداشتنش برنگشت. و شما کی هستید؟ ترور بینگلی. من سرایدار مدرسه هستم. خب، قبلاً سرایدار مدرسه بودم. باشه. خب، ببینید، هوا به ما کمکی نمیکند، اما باید بتوانیم ظرف سه یا چهار ساعت یک گشت خودرو به آنجا بفرستیم؟ اوه، متأسفانه، من باید ساعت پنج در لندن باشم. تنها شانس شما برای یافتن کسی زودتر این است که با خدمات اجتماعی تماس بگیرید.”
“turned out that…”: معلوم شد که… / فهمیدم که…
“left at the back door”: پشت در رها شده بود.
“put in the manger”: در گهواره گذاشتن.
“pop it on the parents’ WhatsApp group”: آن را در گروه واتساپ والدین بگذارم.
“refer any calls to you”: هر تماسی را به تو ارجاع دهم.
“the thing is”: مسئله این است که… / نکته اینجاست که…
“Oh, dear”: اوه، خدای من / وای.
“It’s a bit of a long story”: داستانش کمی طولانی است.
“school caretaker”: سرایدار مدرسه.
“get a patrol car out to you”: گشت خودرویی را به سمت شما بفرستیم.
“Your only chance… would be to try social services”: تنها شانس شما… تماس با خدمات اجتماعی خواهد بود.